عبد الحسين جواهر كلام
748
تربت پاكان قم ( فارسي )
ابتداى ورود حضرت آيتاللّه سيد حسين طباطبائى بروجردى به قم ، در خدمت آن حضرت بودم و به درس فقه و اصول ايشان حاضر مىشدم . حوزه : ابوى حضرتعالى از بزرگان حوزه بودهاند ، ازاينروى براى ما و ديگر طلاب مفيد خواهد بود ، اگر با چهرهء ايشان آشنا شويم . ابوى ، از مجتهدين مسلم زمان خود بود . ايشان از شاگردان مخصوص سيد محمّد حسن شيرازى ( ميرزاى بزرگ ) بود . ميرزا نسبت به ايشان خيلى ابراز علاقه مىكردهاند . البتّه ميرزا ، به طلاب خيلى عنايت داشتهاند . پدرم نقل مىكردند : « تازه براى تحصيل به سامرا رفته بودم . روزى به كنار شط رفتم و آنجا نشستم . در اين هنگام ، ميرزا را ديدم كه ازآنجا عبور مىكردند . ايشان تا چشمش به من طلبه افتاد ، متوقف شد و از مركب خود پياده شد ! احوال مرا پرسيد و گفت : اهل كجا هستى ؟ گفتم : اهل گلپايگان . گفت : تاكنون كجا اشتغال به تحصيل داشتى ؟ گفتم : در اراك ، ولى اكنون به خاطر علاقهاى كه به حضرتعالى دارم براى استفاده از محضر شما به اينجا آمدهام . گفت : آيا تاكنون در مباحثهء ما شركت كردهاى ؟ گفتم : بلى . گفت : مباحثهء ما را چگونه يافتى آيا پسنديدى ؟ گفتم : خوب بود ، ولى يك عيب دارد . گفت : چه عيبى ؟ گفتم : حضرتعالى ، بيش از اندازه به شاگردان ميدان مىدهيد كه اظهارنظر كنند و آراى خود را بيان كنند ، اين موجب مىشود كه وقت كافى براى تقرير و توضيح مطلب باقى نماند . ايشان از اين سخن خوشش نيامد ، و فرمود : چنانچه مدّتى در درس من حاضر